چرا؟!

چرا؟  (WHY)

دوست من «جان فوپ» وقتی متولد شد دست نداشتولی هیچ وقت از خودش سوال نکرد چرامن دستندارم؟» بلکه پرسید: «با پاهایم چه کاری می توانمانجام دهم؟» و من هنگامی که دیدم او بااستفاده از پاهایش با چوبهای غذاخوری ژاپنی میتواند غذا بخورد، با خود گفتم: «او هر کاری رامی تواند انجام دهد».

هنگامی که بلایی بهسرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یاکسی که عاشقمان بوده ما را ترک می کند، اغلب مااز خودمان می پرسیم:

«چرا؟»

«چرامن؟»

«چرا حالا؟»

«چرا او مراسرگشته و تنها رها کرد؟»

سؤالاتی که با «چرا» شروع می شوند، ممکن است ما را به یک چرخةبی حاصل بیندازند. اغلب جوابی برای این"چرا" ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشتهباشد، اهمیتی ندارد.

افراد موفق سؤالاتیاز خود می پرسند که با «چه»  شروع میشوند:

«چه چیزی از این پیشامدآموختم؟»

«چه کاری باید در برخورد با اینپیشامد بکنم؟»

و هنگامی که پیشامد واقعاًفاجعه آمیز است، از خود می پرسند: «چه کاری طی24ساعت آینده می توانم بکنم تا اوضاع کمی بهترشود؟» اینها از آنچه که دارندبیشترین استفاده را می کنند و آنچه که از دستشانبر می آید انجام می دهند و اگر زندگی بر وفقمراد نبود، خیلی مهم نیست که «چرا؟»

در یک کلام:  

افرادخوشبخت هیچوقت نگران نیستند که آیا زندگی بر «وفقمراد» هست یا نه.

 

/ 79 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اینشوشیناک

وبلاگ اینشوشیناک به روز شد اگه دوست دارین سر بزنین ممنون

ل.لطفی

نوشته های تان به دل می نشینند منتظر حضورتان هستیم ...

آهوی سرگردان

صدای دلنواز پای بهار از هر کوی و برزنی شنيده ميشه . پيشاپيش اين اتفاق بس خوشايند رو به شما دوست دلبندم همراه با تحفه ای پر از راز از جناب مولانا شادباش می گويم: آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم کوبیم ما بی​پا و سر گه پای میدان گاه سرنی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم ما طبل خانه عشق را از نعره​ها ویران کنیم جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

سال خوبی در پیش رو دارید از نوشته های شما پیداست یه سری به وبلاگ من هم بزنیدDastanerooz.persinblog.ir

زینب

سلام.آفرین.خیلی از بدبختی های ما از این سواله چراست! هر کی میپرسه چرا یه عمر توی دشتی که هیچ سبزی نداره چرا میکنه!! عجب جمله ای!!![نیشخند]

l

l

مریم

عزیزم پیامت واقعا جالب و آموزنده بود همیشه از این پیامها بزار[قلب]

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام این پست را خواندم لذت بردم چرا؟ چون عالی بود این دسته [گل] و این [تایید] برای این پست زیبای شما تونستی به من هم سربزن و نظر بده

عرفان

خیلیPقشنگPبود.....................09152206280